گذشت...
چه گذشتنی!
با تمام سختیهاش دلتنگشم!
چقدددررر زود گذشت!
انگار همین چند ساعت پیش بود که کنار مجسمه ی قرآن توی راه آهن منتظر همسفرام بودم و اندک اندک "جمع مستان" می رسیدند...
"جمع مستان"...
وااای که چقدر دلم میخواد به همشون بگم که چقدر دوستشون دارم! چقدددررر دلم میخواد همیشه کنارشون باشم و یه روشنگری بمونم! ای کاش این سفر هرگز به پایان نمی رسید...
همیشه یادآوری لحظه ها و روزهای قشنگ، آدمو دلتنگ میکنه!
شب رفتن، توی قطار، من و حورا و مهسا و سارا و حانیه و غزاله...
چقدددررر خوش گذشت غزاله! ولی تو منو نبردی! باید یه سفری باشه! باید یه سفری باشه تا باز هم بازی کنیم و منو ببری! جا نزن! راستی، قول میدم این دفعه با لبِ تابِ همایونیِ پربارتری بیام!!! ;-)
چقدددررر دلم میخواد باز هم اعصابم از دست "عسلم، عسلم.." گفتنهات خرد بشه حانیه!
وااای که چقدددررر دلم میخواد بازم با اون تیپ توی طبقات هتل 54 ستاره مون بالا و پایین برم و به اتاقای همسفرام سر بزنم!
وااای که چقدددررر دلم برای گپ زدن باهات تنگ شده زهرا! چقدددررر حس حمایتت توی اون روزا و مخصوصا روز آخر بهم کمک کرد و بهم انرژی داد! وااای که چقدر خوش سفری زهرا! دلم برات تنگ شده زهرا...
دلم تنگ شده واسه سرشلوغیهام! نمی دونید چقدددررر لذت می بردم وقتی می دیدم که همسفرام خوشحال و راضی هستند و بهشون خوش میگذره! نمی دونید چقدددررر باعشق برای همشون کار میکردم! من خسته ی کار نشدم! نمی دونید چقدددررر همه ی این روشنگریا رو عاشقانه دوست دارم...
هم اتاقیهام! بیاین با هم یه سفر دیگه بریم! قول میدم این دفعه تا خود صبح باهاتون بیدار بمونم و twilight ببینم و نقدش!!! کنم! قول میدم دیگه بخاطر خستگیام گریه نکنم و بخاطر سروصدا باهاتون دعوا نکنم! قول میدم جلوی در حمام رو خیس نکنم! فاطمه قول میدم سرت غر نزنم و از اتاق بیرونت نکنم! این دفعه تا هر وقت که خواستی باهات بیدار می مونم و گپ میزنم!
زهرا چراغ آنتیک حمام رو هیچ وقت فراموش نمیکنم! چراغش رو خاموش نکن! بذار نورش بیدار نگهمون داره! 1ساعت تا اذان مونده! باید بریم حرم...
حرم! حرم! حرم! باب الجواد! بوی عطر دعاها و سلامهاش هنوز به گوشم می رسه...
السّلامُ علیک یا ابن موسی، السّلامُ علیک ایها الرّضا، السّلامُ علیک ای حضرت عشق...
گرچه هوا سرده، اشکام گرمش میکنه! حتی حالا که فرسنگها از در خانه ات دورم...
آقای من، ازت ممنونم که این حقیر روسیاه رو به حرمت راه دادی؛ ممنونم که نوازشش کردی؛ ممنونم که مثل پدرت امیرالمومنین، این سائل رو ازدر خونه ات نروندی...
الایها الامام الرئوف! گدای در خونه تم! تا همیشه! گدای عشق و معرفتی که تو بهم ببخشی...
آقا، این دو گوهر رو به این سائل ببخش! مثل پدرت علی (علیه السّلام) در نماز!
آقای من، مولای من، ایهاالرئوف؛ سائلم! سائل! کمکم میکنی؟
السّلامُ علیکَ یا علی بن موسی الرّضا...